به یاد یاری خوشا قطره اشکی

اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
نویسنده : sheidalover - ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ شهریور ۱۳۸٧
 

یاد این بیت حافظ افتادم

به مژگان سیه کردی هزار رخنه در دینم    بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم

اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست   حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم

 

درست بود

بدون شک با من ماندن خطر کردن است

و چه خوب که تو رفتی

کارت درست بود.

 

و برای من یک یاد ازتو،  یه خاطره،

 یه صدا،

 کافیست

زندگی کوچه ای است تاریک و تنگ

هر دم از این کوچه عابری می گذرد

تک نشانی که ز عابر می ماند........

یاد اوست

         صدای اوست

                    رد پای اوست

و از تو برای من یک صدا کافیست

 

کاش بفهمی که دوستت دارم

 

اما آرزو دارم که غریبه که دست به دستانش سپرده ای

چنان که دوستت دارم

دوستت داشته باشد

((( گفتند که یافت می نشود گشته ایم ما--- گفت آنچه یافت مینشود آنم آرزوست)))

 

آرزو دارم

اما میدانم که نیست

 

 

یار ما نشدی

میدانم که همصدایم نمی شوی

همین کافیست که من دوستت دارم

همین کافیست که صدایت را میشنوم

 

چه می گویم؟

 

چگونه فراموشت کنم.

کاش راه گذاشتن و گذشتن رو به من هم یاد داده بودی.

کاش یاد داده بودی

چطور از عشق

و زندگی 4 ساله

به راحتی میشه گذر کرد.

 

 

شاید خودت هم بلد نبودی.

 

که اگه دل آدم دل باشه

نمیشه دل کند و رفت

 

 

الان و نگاه نمی کنم که دست به دست غریبه ها فراموشم کردی

مطمئنم که یه روز می فهمی هیچ کس مثل من دوستت نداشت

و اونوقت من و به یا د می آری

 

مرا به یاد خواهی آورد...

 آنچنان که..

 باران غبار را از سنگ قبر کهنه ای می شوید...

تا نام فراموش گشته ای بدرخشد

از پس سال ها مرا به یاد خواهی آورد!

 

 

 

به امید اون روز

 


 
comment نظرات ()